امام حسین(ع) یعنی؟

امام حسین(ع) یعنی دوری از مال حرام

امام حسین(ع) یعنی دروغ نگفتن

امام حسین(ع) یعنی حمایت از فقیر

امام حسین(ع) یعنی رعایت حق الناس

امام حسین(ع) یعنی ربا نخوردن

امام حسین(ع) یعنی ظلم نکردن

امام حسین(ع) یعنی ظلم نپذیرفتن

امام حسین(ع) یعنی دست یتیم گرفتن

امام حسین(ع) یعنی نماز اول وقت

امام حسین(ع) یعنی حمایت از مظلومان

امام حسین(ع) یعنی اهمیت به خانواده

امام حسین(ع) یعنی رعایت حقوق طبیعت

امام حسین(ع) یعنی محبت به مردم

امام حسین(ع) یعنی مراعات حق همسایه

امام حسین(ع) یعنی حرام بودن اختلاس

امام حسین(ع) یعنی مراقبت از بیت المال

امام حسین(ع) یعنی حفظ حجاب، حیا و عفت


برچسب‌ها: حسین, کربلا, عاشورا, قیام
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم تیر ۱۴۰۲ساعت 20:43  توسط روح الله کاظمی  | 

بخاطر چهارتا فحش و بلاک که از طرف دوست و آشناست می‌ترسید از عقایدتون صحبت کنید؟!

پس چرا دیگه به کوفی ها خرده میگیرید؟

لشکر یزید که ترسناک‌تر بود((((:


برچسب‌ها: کوفه, عاشورا, عبرت, بصیرت
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم تیر ۱۴۰۲ساعت 20:43  توسط روح الله کاظمی  | 

بخاطر چهارتا فحش و بلاک که از طرف دوست و آشناست می‌ترسید از عقایدتون صحبت کنید؟!

پس چرا دیگه به کوفی ها خرده میگیرید؟

لشکر یزید که ترسناک‌تر بود((((:


برچسب‌ها: کوفه, عاشورا, عبرت, بصیرت
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم تیر ۱۴۰۲ساعت 20:35  توسط روح الله کاظمی  | 

⭕️ روزی یکی از دوستان اهل تسنن به دیدنم آمده بود.

گفت وگوی مفصلی درباره حقانیت اهل بیت داشتیم از جمله به خطبه ی حضرت رسول اکرم ( صلی الله علیه وآله ) در غدیر خم استناد کردم. ایشان می‌گفت: «مولا» در این حدیث به معنای دوست آمده است. نهایتاً هر چه دلیل آوردم قبول نکرد. خداحافظی کرد و به سمت بلوچستان حرکت کرد.

یک ساعت از رفتنش نگذشته بود که به او زنگ زدم و گفتم: کار خیلی مهمی با شما دارم باید برگردی.

گفت: من باید بروم، وقت ندارم برگردم. خانواده‌ام منتظرم هستند، چه کاری با من داری؟ تلفنی بگو.

گفتم: کار مهمی دارم ، نمی توانم تلفنی بگویم، باید خودت اینجا باشی.

خیلی اصرار کردم تا این که برگشت. وقتی به من رسید گفت: چه کار مهمی داری که من را از این همه راه برگرداندی؟ گفتم: می‌خواستم به تو بگویم: دوستت دارم. گفت: همین! گفتم: بله. همین را خواستم به شما بگویم. ❗️

دوستم ناراحت شد و گفت: خانواده‌ام منتظرم بودند و باید می‌رفتم، این همه راه من را برگرداندی که بگویی دوستت دارم، اذیت می‌کنی؟⁉️

گفتم: سؤال من همین جاست. چطور وقتی شما با عجله به سمت خانواده ای که منتظرت هستند می‌روی و شما را از راهتان بر می‌گردانم تا به شما بگویم «دوستت_دارم»؛ ناراحت می‌شوی و در عقل من شک می‌کنی، ولی وقتی پیامبر اسلام ص ده‌ها هزار نفر را که با عجله به سمت خانواده ی خود می‌رفتند، سه روز در زیر آفتاب سوزان معطل کردند که فقط بگویند: «هر کس من را دوست دارد، علی را دوست بدارد» این کار پیامبر را عاقلانه می‌دانی؟ آیا این اقدام پیامبر ناراحتی مسلمانان را در پی نمی داشت؟ آیا آنان در عقل چنین پیامبری شک نمی کردند؟

با این کاری که کردم، دوستم با تمام وجود احساس کرد که چه حرف خنده داری زده است و اقرار کرد که پیامبر ص - در جریان غدیر خم - می‌خواست نکته ی مهم تری را بیان کند وگرنه برای بیان دوستی اش با علی (علیه السلام) نیازی نبود مسلمانان را از راهشان برگرداند.»

باید شیعه می شدم ، خاطرات شریف زاهدی ، ص 138

الحمدلله الذی جعلنا من المتمسکین بولایة أميرالمؤمنين و اولاده المعصومين عليهم السلام


برچسب‌ها: غدیر, علی, شیعه, مولا
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم تیر ۱۴۰۲ساعت 20:43  توسط روح الله کاظمی  |